تبليغاتX
 یادداشت های مهسا

علمی!

برای بچه های نارس موزیک پخش کنید

 به گزارش متخصصان، بچه های نارس در بیمارستان ها با پخش موسیقی سریع تر رشد می کنند و به حالت عادی می رسند. پخش موسیقی، باعث آرامش نوزادان نارس می شود و مدت بستری آنها در بیمارستان کوتاهتر از زمان معمول می شود. به گفته ی محققان کانادایی، موسیقی باعث کاهش درد می شودو بچه ها را به شیر خوردن بهتر و راحت تر تشویق می کند. علاوه بر این، موسیقی تاثیرات مفیدی روی برخی علائم حیاتی نظیر بهبود عملکرد قلب و دستگاه تنفسی دارد. اگرچه در این زمینه تحقیقات بیشتری نیاز است، اما مطالعات نشان می دهد که موسیقی راهی کم هزینه و موثر برای درمان بچه های نارس است.

استامینوفن قاتل کبد است

همان طور که می دانید، استامینوفن از جمله داروهای آزاد است که گاهی به جای پول خرد در داروخانه ها هم به دست افراد داده می شود! اما به تازگی سازمان FDA امریکا درمورد مصرف این داروی آزاد و تاثیر آن روی کبد هشدار داده است. استامینوفن علاوه بر خود دارو که به صورت قرص آزاد به افراد فروخته می شود؛ در بسیاری از داروهای دیگر نیز یافت می شود.  طبق گزارش سازمان FDA ، در امریکا در سال 2005 حدود 28 میلیارد دوز از این دارو فروخته شده که آن را در میان یکی از پرفروش ترین داروهای آزاد داروخانه ها قرار داده است...

خلاصه، مصرف استامینوفن توسط بیماران، سلامتی آنها را به خطر می اندازد و بدون اینکه بدانند چه میزان استامینوفن برای تسکین درد کافی است، دوز بالایی از آن را مصرف می کنند. در واقع مصرف بیشتر از 4 گرم در روز از این ماده، به کبد آسیب می رساند که در نهایت از بیماری های خونی گرفته تا از بین رفتن کامل کبد و در نهایت مرگ را به همراه دارد. پس یادتان باشد با احساس هر دردی سراغ این دارو نروید و تا حد امکان درد را تحمل کنید!

تاثیر متفاوت صدای مردان و زنان بر رشد گیاهان

 تاثیر صدای انسان بر روی سرعت گرفتن رشد گیاهان امری است که به واسطه مطالعات پیشین به اثبات رسیده است. اکنون مطالعات جدید نشان می دهد که تاثیرگذاری صدای زنان بر روی رشد گیاهان بسیار بیشتر از صدای مردان است. این یافته ها بر اساس آزمایشی یک ماهه ارائه شد. طی این آزمایش دانشمندان مشاهده کردند میزان رشد بوته گوجه فرنگی زمانی که در معرض صدای زنانه قرار می گیرند دو سانتی متر بیشتر از زمانی است که در معرض صدای مردانه قرار می گیرند. در این آزمایش بهترین صدایی که روی رشد گیاهان بیشترین تاثیر را داشت صدای سارا داروین نواده گیاه شناس مشهور چارلز داروین بود. وی متنی از کتاب منشا گونه ها برای گیاهی خواند و نتایج نشان داد این گیاه نسبت به گیاهی که در معرض دای مردانه قرار داشت پنج سانتی متر بیشتر و نسبت به صدای زنی دیگر، ½  سانتی متر بیشتر رشد داشته است. کالین کورسبی مدیر موسسه  RHS که انجام این مطالعات را بر عهده داشته است اعلام کرد هنوز دلیل این تاثیر بیشتر تعیین نشده است.


 

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 0:16 موضوع | لینک ثابت


زن و مرد

ضرورت وجود عشق میان زن ومرد رسیدن به خلوت مقدسی است

 که هیچ کس را راهی درآن نباشد واین آرزویی است که برای اغلب

 زنان به تحقق نمی پیوندد.

و زنان برای رسیدن به آن رنجها کشیده و گاه به پای این درد جان باخته اند.

این معضلی است که به طور جدی برای آن را ه حلی ارائه نشده است.

اما همه گره ها ناشی از ندانستگی است. ............

ابتدا طبیعت زن ومرد را مورد بررسی قرار می دهیم:

طبیعت مرد موجودی پلی گامی است که در هر روز میلیونها سلول جنسی

 پر  تحرک بی طاقت و کوتاه عمر تولید می کند که هیچ هدفی جزدویدن به

سوی تخمک و ورسیدن به آن ندارند.اسپرم های بسیارکوچکی که به چشم

 غیر مسلح دیده نمی شوند و هیچ توشه و اندوخته ای برای ادامه حیات

خود ندارند.

 طبیعت زن موجودی مونو گامی است که درهر گاه تنها یک سلول جنسی

 درشت،آرام،سر شا ر ازاندوخته و صبور تولید می کند که آماده است برای

پذیرش و پرورش تنها یک سلول مرداز میان میلیونها اسپرم.به قصد بقای آن

 و تولید خلقتی تازه در عالم خلقت حالا به تحلیل رفتا رهای جنسی زن و مرد

می پردازیم که با فیزیو لوژی و ساختارجنسیت آنهارابطه مستقیم دارد.

غرایز جنسی مردان مانند تعداد گامت هایشان ریز ریز و متعدداست،بی هیچ

 احساس تعهدجسمی درپاسخ این رفتار.یعنی،در آمیختن با زنان متعدد و به

 لذتی کوتاه و سریع دست یافتن بدون دغدغه و یااحساس مسئو لیت باروری.

اما غرایز جنسی درزنان مثل گامتهایشان ،موحد وطولانی و بی تعجیل و همراه با

 احساس مسئو لیت باروری و احساس تعهد برای پرورش و به ثمررساندن نقطه

لذتی است که از آن بهره برده اند. پس از این دو تحلیل طبیعی،بدون دخالت تربیت

 نفس و هدایت آن به سوی انسانی شدنرفتا رها به عشق میرسیم و بررسی آن در

 زن مرد.

 

رومن رولان نویسنده پر قدرت فرانسوی در رمان جان شیفته اززبان آنت قهرمان

اصلی داستان که شخصی توانمند وزیباست می نویسد:(ما زنان وقتی عاشق

می شویم همه قلب ووجودمان رابه مردمحبوبمان می سپاریم آنگونه همه

زیبایی هاو لذات دیگر، در رابطه با او معنا می یابند.اماشما مردان وقتی عاشق

 می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود رادراختیارزن محبوبتان می گذاردید

 و بقیه رابرای موفقیتها و کسب قدرتها و خود خواهی خود نگه می دارید.حرفی

 نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم

این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان

نکنید،ما به همان سهم ،هر چند کوچک ،اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم.)

 

البته هیچ حکم و قضاوتی رادرباره مردان و زنان نمی توان تعمیم داد.

چرا که بر هر قا عده ای استثنایی هم است.هستند مردانی که دل به زنی می بندندو

 همه عمر به او وفادا رمیمانند وهستند که دل موحدی ندارند و در بازار تعدد

میچرخند.اما حرف ما بر سر قائده است نه استثنا و واقعیت کثیر همان است که

 اززبان آنت در جان شیفته بیان می شود.

اگر تعدد گرایی مردان از طبیعت آنان سر چشمه می گیرد پس چرا باب طبع زنان

 طبیعی نبوده و این همه آزار دهنده است؟همه کار ما رسیدن به این پرسش است

که چگونه طبع زن و مرد می تواند به هم نزدیکتر و هماهنگ تر شود. آنچه گفتیم

 صرفا تو صیفی از غرایز و ویژگیهای ذاتی آدمها بود .

اما یونگ این نخبه روانشناسی بر این عقیده است که غرایز آدمها قابلیت تعمیم ،

هدایت و جهت گیری به سوی متعالی شدن را دارد.یعنی زن و مرد می توانند غرایز

خود را چنان آموخته کنند که به جز واسطه عشق با هم نیامیزند.اما چگونه چنین

 مرحله ای ممکن است؟ به باور من عشق در نهاد و خلقت زن به واسطه آنکه

باید مادر شود و ضرورت مادی عشق است وجود دارد.اما در مرد عشق نهادینه

نیست و باید به وسیله زن در او پا بگیرد،رشد کند ونهادینه شود.چون طبیعت پدر

 مسئول پرورش و تغذیه فرزند نیست.تنها نیمی از فرزند از پدر منشا گرفته که

مکمل نیمه دیگری است که از مادرمنشا گرفته اما تغذیه و پرورش کامل فرزند

با مادر است.

زن در مقام مادر می تواند وباید و عشق را در فرزند پسر بیافریند و ذهن او را

 به وحدت دل نزدیک کندوهمانطورکه در شکل طبیعی نیز از میان میلیونها اسپرم

 تنها یکی به درون تخمک راه می یابد،به همان که از همه سریعتر سالم تر و

 کامل تر است و بقیه محکوم به مرگند. امامتاسفانه اغلب مادران طبیعت مرد را

 در فرزندان خود می پذیرند پلی گامی بودن او را قبول می کنند و به آن میدان

 می دهند.ولی در مقام همسر از مرد خود عشق و وحدت دل طلب می کنند.

مادران به جای آنکه پسران خود را عاشق خود کنند باید عشق را به آنها

 بیا موزند و جوهر و گوهر واقعی زن را به او نشان دهند و به او یاد دهند که

 چگونه زن مطلوب خود را برگزینند و در این گزینش سره را از نا سره تشخیص

 دهند. و نیز آنان رابا این حقیقت اشنا کنند که لذت آمیزش از روی عشق با آمیزش

 بدون عشق قابل قیاس هم نیست؛ چرا که عشق در طبیعت خود موحد است و

 تنها دروحدت ذهن است همه نیروهای جسم و جان در جهت نیل به لذتی ژرف

 و پردوام هدایت می شوند و به کام می رسند.

 اگر زن در مقام مادر نتواند به این وظیفه عمل کند نقش بعدی با زن در مقام

همسر است.زنان توانمندی که عشق به خاطر تربیت نادرست در آنها سر کوب

 نشده باشد میتوانند جای خالی مادر را نیز پر کنند و قلب مرد را باهمه تپش هایش

 در دست گیرند و در سایه عشق آن را به مقام وحدت برساند.گاه دیده شده این

 نقش را فرزند دختر ایفا کرده است و دل پدر را با طعم عشق و پایبندی به آن

آشنا سا خته است.

به هر صورت این کا رادر هر مرحله ای میتوان انجام دادو هیچ زنی ذاتا از

اجرا ی آن نقش عاجز نیست مگر این که خلل های تربیتی و شخصیتی او را

بازدارند.

 

همه هستی من آیه تاریکیهاست

که تورا درخود تکرار کنان

 به سحرگاه شکفتن ها و رستن ها ابدی خواهم برد

من در این ایه تورا آه کشیدم آه

 من دراین آیه تورا به درخت و آب وآتش پیوندزدم

 

 این نقش زن ، زنی که همه هستی اش آیه ای تاریکی است یعنی حتی زنی که

 خود هنوز به کمال نرسیده باشد؛ نیز می تواندبه برکت عشق مرد را به سحر گاه

 شکتن ها ی ابدی ببرد . جان اورابه درخت و آب و اتش پیوند زند.

 پس هر زنی که دل به مردی می سپارد؛ باید واقعیت پلی گامی بودن او را بپذیرد

 تا بتواند وی را در همه پیچ وخمهای عشق با خود ببرد وتمامی لذاتی را که او

در این وآن می جوید ونمی یابد به برکت عشق و درایت برای او فراهم آورد.

اگر اغلب زندگی ها با عشق آغاز می شوند اما بدون آن ،یا حتی تنفر به پایان

 میرسند؛به خاطر این است که عاشق شدن زحمت واراده ای نمی خواهد اما

 عاشق ماندن نیاز مند آگاهی ،تلاش،گذشت وتغییر است.

زن باید بتواند برای محبوب باقی ماندن به توانایی ها و زیبایی های وجودی خود

 بیفزاید تا هر دم از باغ وجودش بری تازه برسد.

 حال آنکه اغلب زنان برای حفظ مرد محبوب خود به رفتارهای پلیسی و

سوئ ظن آمیز متوسل می شوند و می پندارند حفظ دل مرد وابسته به امور

بیرونی است.در صورتی که آزاد گذاشتن مرد و پروراندن هرچه زیباتر و

 درخشانتر خویش بهترین جذبه را در وجود آنان به وجود می آورد.باید چیزی

 در وجود زن باشد تا به مرد بگوید بیا؛ نه آنکه بند ی در کار باشد که به او

 بگوید نرو!!!

همین طو ردرمورد مردان نیز شرط محبوب ماندن و ماندگار شدن در دل زن

 پر جذبه تر شدن و کاملترشدن شخصیت و رفتا رهای اوست.

 وقتی چشمهای من برای همیشه به دنبال تو خواهند بود؛

 که تو هرچه زیبا تر پرواز کنی.

 بی عشق هم می شود زیست،زیریک سقف و تا پایان راه حتی بی کشمکش و

درگیری.بی عشق هم می توان خودرادر پناه گاهای درون پنهان کرد و ساکت

 و آرام و ازکنار زندگی گذشت.اما ما زاده نشده ایم تا عمری در خود بخزیم تا

 لحظه مرگ.ما آمده ایم تا از خود بیرون آییم و با دیگران بیا میزیم؛ بشکفیم؛

 شادی کنیم و عشق را در جان هم بریزیم و تازه شویم و هر جا لازم باشد

ویران کنیم بشکنیم و دوباره بسازیم:

 

شکستن اگر عادت آسان اینه نبود

 که تکرار بیهوده زندگی اینهمه تازگی نداشت.

 

مقاله ای از مجله روانشناسی شماره سی ام


 

نوشته شده توسط مهسا در جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 22:2 موضوع | لینک ثابت


سرگذشت

 

چه کسی مقصر است؟!

 

هر دو روبروی هم نشسته اند تا نوبتشان برسد. سارا یک دستمال کاغذی به دست گرفته و با بیقراری آن را تکه تکه می کند. پاهایش را روی هم انداخته و با سرعت خیره کننده ای یکی از پاهایش را تکان می دهد! چند تا صندلی آن طرف تر رامین نشسته و و با خودکارش بازی می کند. گاهی سرش را بالا می گیرد، چشم هایش را می بندد و نفس عمیقی می کشد...

چند دقیقه بعد دکتر آنها را به اتاقش فرا می خواند. هر دو بلند می شوند و برای یک لحظه نگاهشان به هم تلاقی می کند نگاه هایی غمگین که از سر شرم خیلی زود تغییر جهت می دهند...

دکتر روبروی آنها نشسته و از آنها می خواهد که ماجرای زندگی شان را تعریف کنند.

سارا تعریف می کند: مثل همه ی خاستگاری های دیگه بود. یکی از همسایه ها زنگ زد و گفت برادر خواهرش قصد ازدواج داره و اونم منو بهش معرفی کرده. اومدن خاستگاری. من اون موقع سال اول دانشگاه بودم و اصلا دلم نمی خواست که ازدواج کنم به خصوص که تازه از یک ماجرای داغون کننده ی عشقی بیرون اومده بودم. پسری که 3 سال باهاش دوست بودم در بدترین شکل ممکن ترکم کرد. کسی که بهش علاقه مند شده بودم و اصلا دلم نمی خواست ازش جدا بشم. حتی قرار ازدواجم گذاشته بودیم. اما نمی دونم چی شد که یکدفعه زد زیر همه چیز! با این بهونه که من لیاقت تو رو ندارم و چه می دونم! تو از من سرتری و از این مزخرفات! می بینید من همیشه دختر بد بخت و بدشانسی بودم! وقتی رامین با خانواده ش اومد خاستگاری دو هفته بیشتر از جدایی من و رضا نگذشته بود. حال روحیم اصلا خوب نبود. ولی مادرم توی رودروایسی با همسایه با اونا قرار گذاشت. تصمیمم راسخ بود. مطمئن بودم که جوابم منفیه فقط به خاطر مادرم سعی کردم همه چیز عادی پیش بره...

رامین هم مثل من دانشجو بود. روزی که اومد خاستگاری خودشو خیلی توی دل خانواده م جا کرد. آخه خیلی زبون باز و مودب بود! همه ی بد بختیای منم به خاطر همین زبون چرب و نرمشه! وقتی پدر و مادرها طبق رسم این مراسم ما رو فرستادن توی یه اتاق دیگه تا تنها صحبت کنیم بهش گفتم که من جوابم منفیه و بهش گفتم که من کس دیگه ای رو دوست دارم . فکر می کردم با گفتن این واقعیت ها می زاره می ره ولی شروع کرد به همدردی با من! جوری که بعد از یه مدت کوتاه اصلا فراموش کردم که اون یه غریبه س و برای خاستگاری از من اومده! شروع کردم به گریه و باهاش درد دل کردم. اونم به حرفام گوش می کرد و تائیدم کرد! همین که تائیدم می کرد خیلی برام ارزشمند بود. خارج از سیری که مراسم خاستگاری طی می کرد دور از چشم خانواده با هم قرار می گذاشتیم و صحبت می کردیم. به دو هفته نکشید که بهش علاقه مند شدم! باورم نمی شد که بعد از رضا به مردی تا اون حد علاقه مند شده باشم! ولی فکر می کردم رامین مثل دریاست... کسی که می تونه غصه هامو توی خودش حل کنه. می تونه منو خوشبخت کنه. اما خانواده م بعد ازچند جلسه وقتی فهمیدن رامین هیچ پولی نداره با ازدواج ما مخالفت کردن. رامین یه دانشجوی ساده و بیکار بود ولی توی خانواده شون رسم بر این بود که بچه ها زود ازدواج کنن. خواهرش 18 سالگی ازدواج کرده بود و رامین هم توی 22 سالگی داشت زن می گرفت. با هر زور و زحمتی بود پدرم رو راضی کردم و شش ماه بعد ازدواج کردیم. رامین حتی پول اجاره خونه هم نداشت و ما توی یکی از اتاق های خانه ی کوچک پدرش زندگی می کردیم. تمام جهیزیه ی من خونه ی پدرم مونده بود چون هیچ جایی براشون نداشتیم. فقط یه تخت و کمدشو آورده بودیم پدرم به خاطر لجبازی من بعد از ازدواج خرج دانشگاه مو قبول نکرد و من برای اینکه رامین بتونه درس بخونه و پیشرفت کنه با اینکه رشته مو خیلی دوست داشتم از تحصیل انصراف دادم. برای اینکه کمک خرج باشم  توی یه کارخونه کارگری می کردم؛ بسته بندی! پولی که من می گرفتم با کمک خرج کمی که پدر رامین می داد زندگیمونو به سختی می چرخوند. من با خانواده ی شوهرم به خصوص مادرشوهرم خیلی مشکل داشتم. همش طعنه می زدن. انتظار داشتن پدرم خرج دانشگاه مو بده! می گفتن ما یه دختر لیسانسه برای پسرمون گرفتیم ولی تو دیپلمه ای! چطور ممکنه پسرمون لیسانس داشته باشه و زنش دیپلم؟! اصلا نمی فهمیدن که من به خاطر رامین ترک تحصیل کردم! رامین ترم آخر بود که حامله شدم. به دنیا اومدن «سایه» مشکلاتمونو صد برابر کرد. خرج وحشتناکی که با اومدنش روی دوشمون افتاده بود هر دومونو داشت نابود می کرد. رامین بعضی شبا گریه میکرد و می گفت متاسفه که نمی تونه زندگی راحتی برای ما فراهم کنه. می گفت که وقتی فارغ التحصیل بشه میره سر کار و اون قدر کار می کنه تا یه زندگی مرفه برای ما فراهم کنه. منم امیدوار بودم  ولی تا سه سال بعد از فارغ التحصیلی رامین بیکار بود و کار گیرش نمی اومد. هر چند وقت یه بار می رفت سرکار ولی به یکی دو ماه نمی کشید که به خاطر فرار از بیمه کردن بیرونش می کردن. سعی می کردم بیشتر کار کنم تا فقر رامین رو اذیت نکنه ولی مگه یه کارگر توی یه کارخونه چقدر درآمد داره؟ هر چی در می آوردیم خرج سایه می شد. دیگه صدای پدر و مادر رامین هم در اومده بود که ما باید تا کی خرج خورد و خوراک شمارو بدیم. تا اینکه بعد از سه سال رامین یه کار خوب پیدا کرد و رسمی شد. حقوق خیلی خوبی بهش می دادن. یکدفعه زندگیمون از این رو به اون رو شد! چند وقت بعد رفتیم خونه سازمانی و مستقل شدیم. همه چیز مثل رویا بود. یکسال بعد من کارمو رها کردم چون دیگه بهش احتیاج نداشتم. رامین که توی مدت بیکاری ش خیلی بد اخلاق و عصبی شده بود روحیه ش عوض شد. دوباره شد همون رامین مهربون و خوش خنده و خوش برخورد سابق! شب ها ساعت ها می نشستیم و من و رامین و سایه می خندیدیمو خوش می گذروندیم. بهترین روزهای زندگیم بود. حاضرم همه ی زندگیمو بدم تا فقط یک روز دیگه به اون وقتا برگردم... ولی خوشی ما دوام چندانی نداشت. رامین همیشه می گفت که خودشو مدیون من می دونه و هیچ زنی نمی تونست مثل من برای زندگی مشترکمون فداکاری کنه اما خیلی زود اینارو فراموش کرد... دو سال که از اشتغالش گذشت به سرعت پیشرفت کرد و به رده های بالا رسید. دور ورش پر از زرق و برق شد. آدمای زیادی براش خم و راست می شدن. ظرف دو سال تونستیم خونه ی بزرگی بخریم و از خونه ی سازمانی بریم.ولی هر چی رامین بیشتر پیشرفت می کرد خوشبختی مون کمرنگ تر می شد... بیشتر شبا دیر می اومد خونه بعضی شبا هم اصلا نمی اومد. می گفت کارم زیاده. کم کم سایه ی سنگینی زندگی مونو گرفت. احساس می کردم با هم غریبه شدیم. خیلی کم همو می دیدیم. وقتی می اومد خونه نای حرف زدن نداشت فورا می گرفت می خوابید. اون شبای آخر حتی به اتاق خوابم نمی اومد و روی مبل ها می خوابید! خیلی دلم می خواست بد فکر نکنم و ربطش بدم به مشغله ی کاری. ولی یه حس وحشتناکی درونمو می خورد. یک روز منشی دفترش با من تماس گرفت و بعد از کلی التماس که به رامین چیزی نگم بهم گفت که چند وقتیه یه زنی به اتاق رامین رفت و آمد داره و مدام با هم می رن بیرون. بهم گفت الانم تو اتاقشه و می تونم برم ببینمش. هر زن دیگه ای جای من بود بلند می شد می رفت اونجا. جیغ و داد می کرد و بعدم یه راست دادگاه خانواده! ولی من بدبخت تر از این حرفا بودم! یک لحظه چشمامو بستم... همه ی روزای سختی که توی زندگی پشت سر گذاشتیم. من و رامین! همه ی بدبختیایی که به امید خوشبخت شدن تحمل کردیم ما برای این زندگی واقعا زحمت کشیده بودیم. نه! نمی خواستم یعنی نمی تونستم زندگی مو از دست بدم. حیفم می اومد! فکر جدایی بعد از اون همه رنج عذابم می داد. فکر جدا شدن از بچه م... مثل احمقا خودمو زدم به اون راه. سرمو انداختم پائین و به روی خودم نیاوردم! هر روز ساعت ها گریه می کردم و دلمو به سایه ی سنگین رامین خوش کرده بودم! رامینی که حالا دیگه برای خودش کسی شده بود و حتما دیگه منو قبول نداشت! بعضی وقتا اون قدر گریه می کردم و از حرص جیغ می کشیدم که همسایه ها می اومدن سراغم که ببینن چم شده! تا اینکه چند ماه بعد رامین زودتر از همیشه برگشت خونه و بعد از خوابیدن سایه همه چیزو بهم گفت. گفت که زن گرفته و دیگه نمی تونه این موش و گربه بازی رو ادامه بده. وقتی بهش گفتم که خیلی وقته این موضوع رو می دونم تعجب کرد! گفت غزل نمی تونه وجود منو تحمل کنه و می خواد منو طلاق بده. حزانت سایه رو هم میده به من. توی چشمای من نگاه می کرد و این حرفا رو می زد... چشمام پره اشک شده بود وقتی چشمامو دید خودشم گریه ش گرفت و گفت من شرمنده م ولی من غزل رو دوست دارم. ازدواج منو تو ازدواج درستی نبود. ما بدون علاقه ازدواج کردیم و طبیعیه که آخرش به اینجا برسه! کلماتش توی مغزم مدام تکرار می شد... ازدواج منو تو ازدواج درستی نبود... ما بدون علاقه ازدواج کردیم...

حالا هم می خواد طلاقم بده. من مشکلی ندارم. حاضرم توافقی طلاق بگیرم ولی دوست و فامیل ما رو آوردن اینجا شاید تو این جلسات مشاوره  تصمیم رامین تغییر کنه. ولی من اصلا مشکلی با طلاق ندارم هر وقت رامین بگه حاضرم. فکر کنم حق با رامین باشه. ازدواج ما غلط بود.

رامین که تمام مدت سرش رو پائین انداخته بود به صورت سارا نگاه کرد و گفت تو زن خیلی خوبی هستی سارا. من لیاقت تو رو ندارم...

سارا پوزخندی زد و گفت: هیچ کس لیاقت منو نداره... چاره ی این همه خوب بودن تنها بودنه...


 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه چهارم تیر 1388 ساعت 1:23 موضوع | لینک ثابت


دوباره سلام!

دوباره می سازمت وطن/ اگر چه با خشت جان خویش

بعد از یه مدت نسبتا طولانی که در خدمتتون نبودم دوباره سلام!

قبل از هر چیز از همه ی شما دوستان خوبی که تو این مدت به یادم بودید ممنونم. کسانی که ایمیل زدن و کامنت گذاشتن...

توی این مدت اتفاقات زیادی افتاد که مهم ترینش انتخابات دهم ریاست جمهوری بود که با یه کابوس وحشتناک تموم شد! مردم اومدن که تغییر ایجاد کنن ولی با حفظ احمقانه ی وضعیت موجود روبرو شدند! اونم به تابلوترین شکل ممکن!!!! انتخاباتی که از نظر تقلب و بی اخلاقی در دنیا بی نظیر بود!! خدا آخر عاقبت همه ی مارو بخیر بگذرونه...

این روزها ترانه ی جاودانه ی داریوش اقبالی اعتقاد راسخ همه ی سبزپوشان ایران و دنیاست. در تمام دنیا ایرانی ها و حتی غیرایرانی ها در این جنبش با ما همراه بودند. خدا دست دیکتاتور بزرگ تاریخ را از این کشور زودتر قطع کند (انشاءالله)

دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم/ اگرچه با استخوان خویش

دوباره می بویم از تو گل/ به میل نسل جوان تو

دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش

اگرچه صد ساله مرده ام/ به گور خود خواهم ایستاد

که بر کنم قلب اهرمن/ به نعره ی آن چنان خویش

اگرچه پیرم ولی هنوز/ مجال تعلیم اگر بود

جوانی آغاز می کنم/ کنار نوباوگان خویش 

 

 


 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت


پس از سه سال انتظار...

بنیامین آمد!

دموی آلبوم جدید بنیامین با عنوان "88"



از
اینجا دریافت کنید
رقابت تنگاتنگ بنیامین بهادری و سیروان خسروی

2 اردیبهشت،

پخش همزمان آلبوم "ساعت9" از سیروان خسروی و "88" از بنیامین بهادری

نام قطعات آلبوم "88" بنیامین بهادری:

1-شناسنامه

2-کجای دنیای؟
3-من و تنها
4-عاشقی با تو
5-آهای تو
6-عشق آدم کش
7-بیا عاشقم کن
8-ای وای دلم
9-صدای قلب تو
10-خواب
11-من لعنتی
12-رفیقا میگن
13-پرسه
14-لیلی در پائیز
15-هفته به هفته
16-شومینه
17-تموم شد

    

خواهشمند است برای حمایت و فرهنگسازی در صورت تمایل به تهیه آلبوم ، نسخه اورجینال ان را تهیه فرمائید .

 این آلبوم در سه بسته بندی متفاوت و قیمت های مختلف  به بازار عرض شده:

 بسته بندی ویژه شامل :

CD ، پوستر ، دفترچه 20 صفحه ای

بسته بندی پاکتی شامل :

CD

بسته بندی کاست شامل :

کاست

 

مرکز پخش : ایران صوت

48 20 90 33 تهران
 
  منبع:  هنر هفتم


 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 7:33 موضوع | لینک ثابت


کنسرت کریس دی برگ چه زمانی ؟

محسن رجب پور پاسخ می دهد...

سال 87 شاهد یک اتفاق بزرگ در موسیقی ایران بودیم اتفاقی که از انتشار آلبوم های آریان - محسن یگانه - محسن چاووشی و ... بزرگتر بود ! 5 خرداد اولین خواننده غربی بعد از انقلاب پا بر روی خاک ایران گذاشت تا اولین قدم ها برای برگزاری کنسرت مشترک این خواننده با گروه آریان فراهم شود . کریس دی برگ شهرت و آوازه بلندی در میان ما ایرانی ها و پارسی زبان ها دارد ، کسی که برنامه ریزی و هماهنگی در اجرای کنسرت هایش سر زبان برگزار کننده های اروپایی و امریکایی است . اگر به وب سایت شخصی کریس دی برگ مراجعه کنید و در بخش تاریخ های برگزاری کنسرت های او خواهید دید که برنامه ریزی کنسرت های کریس دی برگ تا 1 سال انجام شده و از 1 سال قبل از شروع شدن آن کنسرت بلیط های های آن بصورت آنلاین بفروش می رسد . اگر کمی به این پروسه درنگ کنید خواهید دید که از ابتدا تا انتهای این فعالیت در کشور ما هنوز با چالش های زیادی روبروست . ما حتی 1 روز قبل از برگزاری کنسرت هم نمی توانیم 100 % از برگزار شدن آن کنسرت اطمینان حاصل کنیم چه برسد که برای 1 سال آینده برنامه ریزی کنیم . مشکل در برگزاری کنسرت کریس دی برگ بالا بودن ظرفیت سالن برگزاری و جمع کردن تعداد زیادی از مخاطبان در یک فضا است و سرویس دادن به این افراد در حد یک موسیقی پاپ که ما توانایی آنرا داریم و قبلاً اینگونه جریانات را در 609 کنسرتی که برگزار کردیم تجربه کرده ایم و حتی فروش و سرویس ارائه اینترنتی بلیط را می توانیم بصورت باور نکردنی فراهم کنیم . مشکل ما اینها نیست ... . برای برگزاری چنین برنامه ای باید سلیقه ها از بین برود و دید مسئولانی که به اینگونه برنامه ها سلیقه ای نگاه می کنند و بعضی مخالف ، بعضی موافق هستند از بین برود تا همه در یک راستا جهت موفق برگزار شدن این برنامه قدم بگذارند تا تیرهای منفی که از بیرون ایران به ما پرتاب می شود با پاسخی محکم جواب داده شود . ما آمادگی برگزاری این کنسرت را به بهترین شکل داریم و منتظریم تا شرایط برای برگزاری این برنامه ایده آل شود . من حدس می زنم زمستان 88 بهترین زمان برای برگزاری این برنامه است و امید داریم تا بتوانیم در این زمان شرایط را برای اجرا آماده کنیم.

 

منبع : سایت شرکت ترانه شرقی


 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد ؟

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید.

تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.

(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ

و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید

3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .

4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.

انگشت شصت نمایانگر والدین است.

انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .

به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .

سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.

انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.

آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .

این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید.

انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.

دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم

(همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.

احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.

به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.

عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

انگشت شصت نشانه والدین است .

انگشت دوم خواهر و برادر .

انگشت وسط خود شما .

انگشت چهارم همسر شما .

و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.


 

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت


بیانیه ی مایلی کهن در انتقاد از قلعه نوعی...

این آقایان کوتوله و سیاهکار...!!!

مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد

اين روزها پس از مسابقه‌ي شرافتمندانه‌اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته‌اش در برابر رقيب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تيم سايپا صرفا به ارايه‌ي يك بازي كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت، اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه‌ترين الفاظ كه تنها از شعبان‌ بي‌مخ‌ها و نوچه‌هايشان برمي‌آمد، پرداخته و در صدد آن برآمدند تا ضعف‌هاي فني خود را به همه كس و همه چيز غير از خود نسبت داده و هر آنچه كه خود و نوچه‌هايشان لايق آن هستند با سياه‌نمايي هرچه تمام‌تر به اين و آن نسبت بدهند تا شايد بتوانند ضعف‌هاي فني خود را به گونه‌اي از چشم اين و آن پنهان داشته و لاپوشاني نمايند.

لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و سياه‌كار (كل‌يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن بوده، اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند اعلام مي‌دارم تا از گل دقيقه‌ي‌ 90 سايپا و از درس و پيامي كه آن گل به بزرگي و پهناي ايران عزيز اسلامي‌مان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سريع‌تر دست از نوچه بازي و نوچه‌پروري برداشته و از كارهاي ناصواب و عوام فريبي خودداري نمايند، بديهي است كه هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد خوار و اگر عزيز بدارد عزيز خواهد داشت و هيچ برگي بي‌اذن او بر زمين نخواهد افتاد.

اين مطالب شامل همه‌ي گنده‌ باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود.

والسلام، محمد مايلي‌كهن


 

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت


از همه جا، از همه رنگ!

سلمان رشدی در پیامك‌ها ترور شد
 
با گذشت 21 سال از فتوای بی‌سابقه امام روح‌الله كه بازتابی عظیم در پی‌داشت و تاثیرات عمیقی را در تمام زمینه‌ها به دنبال آورد؛ سلمان رشدی ملعون در پیامك‌ها "اس ام اس "‌های مردمی ترور شد.

امین صبحی، نویسنده وبلاگ "یادداشت‌های یك خبرنگار/ دلم گرفت ای همنفس " مطلبی را با عنوان "سلمان رشدی در پیامك‌ها ترور شد " در جدید‌ترین پست وبلاگ خود منتشر كرده است.
برپایه این گزارش در بخشی از این مطلب آمده است:

روز گذشته پیامك‌های متعددی با مضمون‌ "سلمان رشدی در اثر انفجار بمب در لندن به هلاكت رسید؛ شادی قلب حضرت امام صلوات " دریافت كردم و تماس‌های متعددی از سوی افراد مختلف مبنی بر این جریان شیرین داشتم؛ متاسفانه تا این لحظه هنوز هیچ منبع رسمی خبر به دردك واصل شدن این ملعون را تائید نكرده است.
این پیامك‌ها بیانگر این موضوع است كه با گذشت21 سال از فتوای نیانگذار جمهوری اسلامی مبنی بر اعدام سلمان رشدی ملعون هنوز این حكم در افكار عمومی زنده بوده و افراد بسیاری هستند كه برای تحقق این فتوای تاریخی لحظه شماری می‌كنند.
فتوای بی‌سابقه‌ای كه بازتابی عظیم در پی داشت و تاثیرات عمیقی را در تمام زمینه‌ها به دنبال آورد.
امام روح‌الله، پیام 25 بهمن سال 1367 خود را با آیه «انا للّه و انا الیه راجعون» شروع كرده بودند. میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت ایران نیز پس از انتشار این بیانیه چهارشنبه 26 بهمن 1367 را عزای عمومی اعلام كرد.

*سلمان رشدى كیست؟
احمد سلمان رشدى كه از ملكه انگلیس به دلیل ارتدادش لقب شوالیه دریافت كرده است؛ متولد 19 ژوئن 1947 میلادى یا 1326 شمسى در شهر بمبئى ‏هند است.
وى‏نخستین بار با كتاب "بچه‏هاى نیمه‏شب " به شهرت رسید و جایزه بوكر را بابت نگارش این اثر دریافت كرد. اغلب آثار رشدى از شبه‏قاره هند ریشه مى‏گیرد.
كتاب «آیات شیطانی» [Satanic verses] چهارمین اثر رشدی است؛ این كتاب رمانى است در 547 صفحه كه انتشارات معتبرى چون موسسه پنگوئن، در سلسله كتاب‌هاى وایكینگ در سال 1988 میلادى به چاپ رساند و نهادهای غربی مخصوصاً اروپایی نیز به سرعت آن را نامزد جوایز بسیاری كردند؛ در پشت جلد این كتاب در میانه جلو، تصویر رزم رستم و دیو سپید چاپ شده است.
چهره آرام و شرقى رستم كه با پنجه دست چپ، گلوى دیو سپید را مى‏فشرد و با خنجر سینه او را دریده است و دیو سپید كه پاى چپش قطع شده و گرزش شكسته است و آخرین نفسهایش را مى‏زند.
گفته می‌شود كتاب آیات شیطانی سلمان رشدی مستقیماً به سفارش "گیلون ریتكن "، رییس یهودى انتشارات "وایكینگ " با دستمزد بی سابقه 850 هزار پوند نوشته شده است.

*واكنش‌های اولیه جهان اسلام به كتاب رشدی
40 روز پس از انتشار كتاب سلمان رشدی؛ ابتدا دولت هند و سپس پاكستان فروش این كتاب را ممنوع اعلام كردند.
این روند البته بعدها با انتشار فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی وسعت بیشتری پیدا كرد و بسیاری از كشورهای اسلامی به آن پیوستند.
روز 24 دى ماه 1367 مسلمانان شهر "برادفورد " انگلستان طى تظاهراتى، اقدام به سوزاندن نسخه‏هاى كتاب "آیات شیطانى " نمودند.
روز 23 بهمن ماه برابر با 12 فوریه 1989، مسلمانان پاكستان در شهر اسلام آباد به تظاهرات پرداخته و ضمن دادن شعارهایى علیه آمریكا و انگلیس و نویسنده كتاب "آیات شیطانى "، به طرف مركز فرهنگى آمریكا حركت كردند.
این تظاهرات به برخورد افراد مسلح از درون مركز فرهنگى آمریكا با تظاهر كنندگان انجامید و باعث قتل 6 نفر و مجروح شدن بیش از 100 نفر گردید.
فرداى همان روز؛ تظاهرات مسلمانان هند علیه نویسنده و ناشران كتاب آیات شیطانی به شهادت یك نفر از سوى نیروهاى مسلح هند منجر شد.

*فتوای امام خمینی چه بود؟
فتوای بی‌سابقه امام خمینی بازتابی عظیم در پی داشت و تاثیرات عمیقی را در تمام زمینه‌ها به دنبال آورد. متن كامل این فتوا به شرح زیر است:
انالله و انا الیه راجعون
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان مى‏رسانم، مؤلف كتاب "آیات شیطانى " كه علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مى‏باشند. از مسلمانان غیور مى‏خواهم تا در هر نقطه كه آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر كس كه در این راه كشته شود، شهید است ان شاءالله. ضمناً اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نماید تا به جزاى اعمالش برسد.
و السلام علیكم و رحمةالله و بركاته

یك روز پس از این فتوای بی‌سابقه، دفتر امام خمینی (ره) با صدور اطلاعیه‌ای تاكید كرد كه بر اساس فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی؛ سلمان رشدی حتی در صورت "توبه " نیز واجل القتل است.
این اطلاعیه پس از آن صادر شد كه برخی از محافل غربی كوشیدند با انتشار شایعه "توبه " سلمان رشدی؛ فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی را بی‌اثر نمایند. متن كامل آن اطلاعیه به شرح زیر بود:
بسمه تعالى‏
رسانه‏هاى گروهى استعمارى خارجى به دروغ به مسئولین نظام جمهورى ‏اسلامى نسبت مى‏دهند كه اگر نویسنده كتاب آیات شیطانى توبه كند، حكم اعدام درباره او لغو مى‏گردد؛ حضرت امام خمینى مدظله فرمودند: این موضوع صد درصد تكذیب مى‏گردد. سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است تا تمامى جان و مال خود را به كار گیرد تا او را به درك واصل گرداند. حضرت امام اضافه كردند كه اگر غیر مسلمانى از مكان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر مسلمانان را آگاه كرده تا او را اعدام كنند، بر مسلمانان واجب است آنچه در قبال این عمل مى‏خواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند.
صدور این اطلاعیه از سوى دفتر امام خمینی باعث شد تا غرب متوجه این موضوع شود كه نه امام و نه دولت ایران هیچگونه تردیدى در انجام این فتوا ندارند و تدابیر و تاكتیك‌هایی مانند «توبه» سلمان رشدی نیز قادر به مهار بحران ایجاد شده نیست. این برداشت پس از آن قطعیت بیشتری یافت كه در سال 1383 شمسی حضرت آیت‌الله خامنه‏اى رهبر انقلاب اسلامى در پیامى به زائران مكه بر واجب القتل بودن سلمان رشدى تاكید كرده و حكم امام خمینى(ره) را غیر قابل تغییر خواندند.

*سلمان رشدی كشته نشد اما...
در سال 1991 مترجم ژاپنی كتاب آیات شیطانى در توكیو به درك واصل شد و به مترجم ایتالیایى كتاب هم در میلان حمله شد. در سال 1993 ناشر نروژى‏ كتاب نیز مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.
سلمان رشدی هیچ گاه توسط مسلمانان «اعدام» نشد؛ با این حال زندگی برای او به یك جهنم تلخ مبدل گشت كه حدود یك دهه او را به انزوای مطلق برد. پلیس انگلستان ده‌ها میلیون پاوند برای حفاظت از وی هزینه كرد و كشورهای اروپایی تاوان سنگینی را به ویژه از منظر معنوی در حمایت از او پرداختند. رشدی البته به زندگی خود ادامه داد اما جهان غرب آموخت كه اهانت به اسلام و اعتقادات مسلمانان می‌تواند هزینه‌هایی سرسام‌آور و گاه غیر قابل پیش‌بینی به دنبال داشته باشد...
 
:: ستاره‌ شناس هندی: اوباما رئیس جمهور است، ولی سال 2010 ترور می‌شود !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یک ستاره‌شناس مشهور هندی گفته است: اوباما سال 2010 ترور خواهد شد.

به گزارش سرویس بین‌الملل "تابناک" به نقل از "القدس العربی" چاپ لندن، ستاره‌شناسان هندی به یافته‌های جدیدی در جبین اوباما دست یافته‌اند که به باور عقیده، سرنوشت سال‌های آینده آمریکا را رقم خواهد زد. بنا بر این گزارش، "بیجان دارووالا" ستاره‌شناس هندی در این باره می‌گوید: متولدان برج اسد بر مردم حكم ریاست دارند و اوباما نیز در برج اسد پا به دنیا گذارده، اما در پیشانی اوباما شاهد بی‌نظمی‌هایی هستیم و این نشان‌ می‌دهد كه جان صاحب این پیشانی، 8 فصل دیگر به خطر خواهد افتاد. در همین زمینه، القدس مدعی است؛ پیش از این، ستاره‌شناس معروف هندی، بحران مالی آمریكا را پیش‌بینی كرده بود

۵۰ مزیت مرد بودن!


۱-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست!

۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید!

۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه!

۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید!

۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!

۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه!

۷-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید!

۸-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

۹-لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد!

۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم!

۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید!

۱۲-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید!

۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!

۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید!

۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید!

۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره!

۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید!

۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با cg رو تجربه کنید!

۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید!

۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید!

۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه؟

۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…

۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید!

۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید!

۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید!

۲۶- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید!

۲۷- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید!

۲۸- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید!

۲۹- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید!

۳۰- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه!

۳۱- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های brtاین قضیه رو خرابش کرد)!

۳۲- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید!

۳۳- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید!

۳۴- لباسهاتون ظرف ۴۸ ساعت دلتون رو نمیزنه!

۳۵- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون!

۳۶- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت ۶ بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید!

۳۷- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در ۳/۰ ثانیه بگذرانید!

۳۸- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک lcd لنز چشم داشته باشید(رنگهای lcd معمولا بالای ۱۶ میلیون میباشد)!

۳۹- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره!

۴۰- فقط شما میفهمید که یک ۲۰۶ اسپرت خفن چقدر زیباست!

۴۱- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید!

۴۲- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند!

۴۳- فرق cd رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید!

۴۴- با یک سرماخوردگی سه ماه در ccu بیمارستان بستری نخواهید شد!

۴۵- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید!

۴۶- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)!

۴۷- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد!

۴۸- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید!

۴۹- بیش از ۶۰ درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)!

۵۰- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

 

چرا زن ها بی دلیل گریه می کنند؟

یك پسر كوچك از مادرش پرسید: چرا گریه می كنی مادرش به او گفت : زیرا من یك زن هستم .پسر بچه گفت: من نمی فهمم مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هیچگاه نخواهی فهمید بعدها پسر كوچك از پدرش پرسید : چرا مادر بی دلیل گریه می كند پدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زن ها برای هیچ چیز گریه می كنند پسر كوچك بزرگ شد و به یك مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها بی دلیل گریه می كنند بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را می داند .او از خدا پرسید : خدایا چرا زن ها به آسانی گریه می كنند؟ خدا گفت زمانی كه زن را خلق كردم می خواستم كه او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه های او راآن قدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بكشد. و همچنین شانه هایش آن قدر نرم باشد كه به بقیه آرامش بدهد من به او یك نیروی دورنی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش راداشته باشد ووقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشد به او توانایی دادم كه در جایی كه همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود . به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی كه مریض یا پیر شده است بدون این كه شكایتی بكند به او عشقی داده ام كه در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن ها به او آسیبی برسانند. به او توانایی دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش كند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد.به او این شعور را دادم كه درك كند یك شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسر ش را آزمایش می كند وبه او این توانایی را دادم كه تمامی این مشكلات را حل كرده و با وفاداری كامل در كنار شوهرش با قی بماند و در آخر به او اشك هایی دادم كه بریزد .این اشك ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی كه به آن ها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشك می ریزد خدا گفت : زیبایی یك زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست ، ودر قلب او جایی كه عشق او به دیگران در آن قرار دارد.


 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت


این دو نفر را می شناسید؟



 

این دو نفر الهام و الهه علی یاری هستند که در سال 1374 در فیلم سینمایی خواهران غریب به کارگردانی کیومرث پوراحمد نقش نسرین و نرگس را بازی می کردند.
 




 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting